تبليغاتX
گروه تئاتر پرچین

گروه تئاتر پرچین

همه چیز درباره اجراها،خبرها،نقدها و...

 نویسنده و کارگردان:محمد رحمانیان 
برنامه ریز ودستیار کارگردان:علیرضا فولاد شکن
گروه کارگردانی:پدیده جمالها.مهدی شایقی حق

طراح صحنه و لباس:محسن شاه ابراهیمی
سرپرست گروه طراحی:خورشید شاه ابراهیمی
نقاشی:نازلی ملکی

تنظیم قطعه موسیقی پایانی:ونداد مساح زاده

طراح چهره پردازی:کامبیز معماری

طراح نور:علی صفری

عکس:گلاره کیازند

کارگردان فیلم پشت صحنه:علی تبریزی

طراحی اعلان و دیوار کوب:سام علیدوستی

مجری طرح:نگار اسکندرفر-موسسه کارنامه

بازیگران:پرویز پرستوئی،مهتاب نصیرپور،حبیب رضایی،احمد مهران فر....وترانه علیدوستی.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 22:18  توسط پرچینی  | 

پرويز پرستويي: به خانه خودم بازگشته‌ام ...

اينقدر حالم خرابه كه تا چهار تا داد نزنم، روبراه نمي‌شوم. بايد برم استاديوم داربي بزرگ منچستر يونايتد در مقابل منچستر سيتي، آبي و قرمز، ... بي خيال، مي‌خوام برم واسه اگي داد بزنم، فقط اگي، فقط واسه اگي ..

رحمانيان با صداي بلند مي‌گويد نور، احمد مهرانفر كه ديالوگ‌هاي بالا  را مي‌گفت از صحنه خارج مي‌شود، پرويز پرستويي و مست و پاتيل وارد مي‌شود و با ترانه عليدوستي گفت‌وگو مي‌كند.

رحمانيان به پرستويي مي‌گويد: بنشين و بعد ادامه ديالوگ‌هايت را بگو

 ترانه عليدوستي با ناراحتي با او گفت‌وگو مي‌كند.

پرويز پرستويي: هي هنوز زنده است، هنوز زنده  است، راستي نيامدي استاديوم

ترانه عليدوستي: حالش رو نداشتم، ساني كجاست‌

پرستويي: داره لش‌اش رو با خودش مي‌كشد

ترانه عليدوستي: نگفتند كي مرخص مي‌شود؟

پرويز پرستويي: نگران‌اش هستي؟

رحمانيان داخل صحنه مي‌شود و به پرستويي مي‌گويد: پايت را روي مبل بگذار و راحت حرف بزن.

پرستويي: ساني، كجاموندي بد مصب؟!

حبيب رضايي (ساني) از در انتهاي صحنه وارد مي‌شود. من كه اينجا هستم فرانكي، تو كجا موندي ...

                                    ***

محمد رحمانيان به تازگي تمرينات نمايش جديدش بانام فنز را آغاز كرده است. اين نمايش مانند ساير آثار رحمانيان به لحاظ اجرايي كاري متفاوت است. فنز درباره فوتبال و طرفداران آن است. داستان اين نمايش در كشور انگليس و شهر منچستر اتفاق مي‌افتد و داستان هواداران تيم منچستر يونايتد در سال 1960 ميلادي را روايت مي‌كند. پرويز پرستويي در نقش فرانكي، ترانه عليدوستي در نقش اگنس، حبيب رضايي در نقش ساني، مهتاب نصيرپور در نقش نانسي و احمد مهرانفر در نقش جي.جي در اين نمايش به ايفاي نقش مي‌پردازند.

رحمانيان اين بار به جاي تئاتر شهر و يا اداره تئاتر در مؤسسه فرهنگي، هنري كارنامه تمريناتش را دنبال مي‌كند. نگار اسكندرفر مدير مؤسسه فرهنگي، هنري كارنامه مجري طرح اين نمايش است او درباره تمرينات نمايش فنز مي‌گويد: از 17 ارديبهشت تمرينات آغاز شده است، البته يك هفته اول تمريناتمان را در تالار سايه در مجموعه تئاتر شهر انجام مي‌داديم. بعد از اتمام نمايش، شما خانمي با مانتوي آبي نديديد؟! قرار شد كه دكور اين نمايش جمع‌آوري شود و ما هم به اينجا نقل مكان كرديم و تا زمان شروع اجرا و تحويل سالن از تئاتر شهر در اين محل تمرين خواهيم كرد.كار در حال حاضر به طور كامل آماده است.

 وي درباره پذيرفتن مجري‌گري طرح اين نمايش افزود: يكي از دلايلش اين بود كه من نمي‌توانستم بيكار باشم، خب كارنامه تعطيل شده بود و من فعاليت چنداني نداشتم اين طرح را آقاي رحمانيان آماده كرده بودن، با هم صحب كرديم. خب ساير بازيگران نيز در واقع همكار من محسوب مي‌شوند، آقاي پرستويي كه جزو هيأت مؤسسان كارنامه و مدير آموزشگاه كارنامه هستند، حبيب رضايي و مهتاب نصيرپور هم كه استادان آموزشگاه محسوب مي‌شوند، به همين دليل همه چيز فراهم بود، با اينكه آقاي پرستويي هم خيلي مايل بود تا يك كار تئاتر انجام دهد و در حقيقت يك احساس نياز داشت و در نهايت همه چيز مهيا شد تا اين اتفاق بيفتد.

تمرين ادامه پيدا مي‌كند. محمد رحمانيان با وسواس و دقت خاصي همه چيز را زير نظر دارد و لحظه‌اي از صحنه بيرون نمي‌آيد. ترانه عليدوستي روي مبل نشسته است حبيب رضايي وارد مي‌شود. پرستويي در گوشه‌ سمت راست سالن ايستاده است. لحظه‌اي سكوت حاكم مي‌شود. رحمانيان به عليدوستي مي‌گويد: اين رفتار براي تو آشناست و هربار تيمشان مي‌بازد اين دو دعوا راه مي‌اندازند...

                                   ***

پرستويي و رضايي داد و بيداد راه مي‌اندازند و به قصد دعوا از خانه بيرون مي‌روند، ترانه مانع مي‌شود، كشمكش اوج مي‌گيرد. پرستويي كه مدت زيادي از تئاتر دور بوده است با اشتياقي سرشار و پر انرژي، بي‌هيچ نشاني از خستگي به كارش ادامه مي‌دهد، انگار نه انگار كه ساعت 11 شب است. پرستويي ديالوگش را آن‌قدر با احساس مي‌گويد كه هيچ‌كس نمي‌تواند جلو خنده‌اش را بگيرد و براي چند لحظه همه با هم مي‌خندند... .

احمد مهرانفر كه در اين نمايش نقش جوجانسون (جي‌جي) را بازي مي‌كند مي‌گويد: <جي‌جي>، پسر جواني است كه راننده تاكسي است و در اثر يك تصادف با اين خانواده آشنا و عاشق دختر اين خانواده مي‌شود.

او درباره كاركردن با رحمانيان مي‌گويد: تجربه خيلي خوبي است، رحمانيان جزو بهترين كارگردان‌هاي ايراني است و به لحاظ بازيگري نيز بازي در اين نقش تجربه متفاوت و جذابي براي من است، ايشان تأكيد خاصي روي ديالوگ‌ها و آواها دارد با دقت همه چيز را زير نظر دارد.

پرستويي و رضايي قاطعانه مي‌خواهند به كافه بروند و دعوا به راه بياندازند، ترانه همچنان مانع است.

ترانه: اون چماق رو بده به من.

كشمكش همچنان ادامه دارد، چندين مرتبه اين صحنه تكرار مي‌شود، مهرانفر نيز به جمع بازيگران مي‌پيوندد و ديالوگ مي‌گويد.

رحمانيان مي‌گويد: چند ثانيه نگاهش كن و بعد ديالوگت را بگو.

پرستويي با ترانه گفت‌وگو مي‌كند.

بازيگران چند مرتبه ديالوگ‌هايشان را مي‌گويند و فضاي مورد نظر رحمانيان را اجرا مي‌كنند. رحمانيان رضايت كاملي از صحنه دارد و تنها نكات خيلي ظريف را به آنان يادآوري مي‌كند. در كارنامه كاري رحمانيان، آثار متفاوت و متنوعي وجود دارد و اين هميشه يكي از دلايل جذابيت‌هاي نمايش او بوده است. تاكنون به لحاظ اجرا و ساختار هيچ‌گاه دو نمايشنامه به يك سبك و سياق از رحمانيان روي صحنه نرفته است او در اين مورد مي‌گويد: به نظر من هر آدمي در زندگي‌اش، دغدغه‌هاي شخصي زيادي دارد و وقتي كه مي‌خواهد وارد دنياي هنر بشود، در واقع هنر بازتاب دهنده اين درونيات است. من هر نمايشي كه روي صحنه برده‌ام، سعي كرده‌ام در آن نمايش به يكي از پرسش‌هاي ذهن‌ام پاسخ بدهم. بنابراين از نظر مضمون، نمايشنامه‌هايم، پاسخ‌هاي كوچكي به پرسش‌هاي بزرگ من بوده‌اند.

به نظر من شكل كار نبايد ما را فريب بدهد، يك داستان در نينوا در سال 66 اتفاق بيفتد، يك داستان در روسيه زمان استالين اتفاقاً بيفتد و يا داستاني مثل فنز در دهه 60 در شهربندري منچستر بگذرد. اينها اشكال مختلفي هستند كه فارغ از تاريخ و جغرافيا، همه اينها سعي دارند كه يك مضمون مشخصي را بروز بدهند. اين است كه از نظر مضموني من تنوع چنداني در آثارم نمي‌بينم ولي به لحاظ شكل اجرايي حق كاملاً با شماست و شايد هيچ خط ارتباطي‌اي بين اين نمايش و نمايش‌هاي قبلي من وجود نداشته باشد.

رحمانيان درباره مضمون نمايش فنز مي‌افزايد: فنز اصولاً درباره طرفداري و هواداري است. ممكن است طرفداري از انديشه، حزب سياسي و... باشد. اين مضمون به صورت تكرار شونده‌اي در زندگي امروز ما هميشه وجود داشته است ولي ما اين مضمون را امروزه در غالب داستاني در فوتبال روي صحنه خواهيم آورد.

فنز در واقع يك داستان خيالي است در مورد يك واقعه مستند با مضمون هواداري و سعي مي‌كنيم پديده هواداري را به اشكال مختلف بررسي كنيم. ما در فوتبال پديده‌اي به نام هوليگانيسم يا اوباشگري داريم اين پديده دقيقاً در دهه 60 به صورت يك پديده عمومي در انگلستان به وجود و بعدها به ساير نقاط تسري پيدا كرد و به معضلي جهاني تبديل شد.

تمام سعي‌ام را به كار بستم كه علاوه بر اينكه يك نمايش سرگرم‌كننده روي صحنه مي‌برم به سؤالاتي درباره هواداري، طرفداري و اوباشگري هم پاسخ بدهم رحمانيان درباره بازيگرانش گفت: درواقع اين يكي از تجربه‌هاي خوب من بود و حضور بازيگران خيلي به من كمك كرد تا حس و حال و فضاي مدنظر من دربيايد و تا اينجا خيلي از كار راضي هستم. او  همچنين درباره علت تمرين در اين محل گفت: خيلي دوست داشتم كه در تئاتر شهر تمرين مي‌كردم، اما من هميشه شب‌ها تمرين مي‌كنم، به نظر من اداره تئاتر امنيت مناسب براي تمرين را ندارد. زمانيكه بام‌هاي تئاتر شهر محل تمرين بودند، براي ما خيلي خوب بود ولي متأسفانه درحال حاضر اين بام‌ها كاربري‌شان را از دست داده‌اند.

همچنين سالني كه در حال حاضر براي تمرين به من داده‌اند چندان مناسب تمرين نيست، چرا كه همزمان با ما در دو سوي ما كارگاه نمايش و تالار نو، اجراي نمايش دارند، بنابراين هم سر و صداي ما و هم سر و صداي آنان مانع از تمرين ما مي‌شود. ولي همچنان ترجيح مي‌دهم در تئاتر شهر تمرين كنم... .

 

رحمانيان از دستيارانش مي‌خواهد تا صحنه بعدي را آماده كنند. بازيگران روي صحنه حاضر مي‌شوند. رحمانيان با صبر و حوصله ميزانسن‌هاي مورد نظرش را به بازيگران منتقل مي‌كند. حبيب رضايي سعي بر رفتن دارد، ترانه مخالفت مي‌كند، پرويز پرستويي او را ترغيب مي‌كند. آنچه در اين صحنه بيش از همه ديده مي‌شود، بيان پرستويي است، پرستويي آنچنان محكم و رسا ديالوگ‌مي‌گويد كه همگي محو تماشاي بازي او مي‌شدند. رحمانيان نيز بر اداي ديالوگ‌ها توسط بازيگران تأكيد مي‌كند. در اين صحنه حبيب رضايي مي‌خواهد چماق را بر سر ترانه بكوبد، رحمانيان يك بار حركت را به او نشان مي‌دهد.

رضايي، حركت را انجام مي‌دهد كه صداي مهرانفر از پشت صحنه مي‌آيد و مانع اين كار مي‌شود

مهرانفر: ديدم در خونه بازه گفتم بي‌ادبي يه سلامي عرض نكنم ...

با شنيدن اين جمله همه خنده‌اشان مي‌گيرد، رحمانيان زمان استراحت اعلام مي‌كند.

پرستويي كه بعد از مدت‌ها به تئاتر برگشته است مي‌گويد: 15 سال با عنوان گروه كوچ، در تئاتر فعاليت داشتم و از سال 48 به مدت 15 سال به طور پيوسته در اين گروه كار مي‌كردم و آخرين كارم هم در سال 76، بازي در نمايش عشق آباد بود.

پرستويي پس از هشت سال دوري از تئاتر مجدداً به صحنه برگشته است وي پيش از اين گفته بود مي‌خواهم مدتي از  سينما دور باشم.

پرستويي در اين باره توضيح مي‌دهد: البته اين مسئله بد عنوان شده است، تصميم ندارم از سينما كناره‌گيري كنم، ولي چون از تئاتر شروع كرده‌ام به نظر خودم به تئاتر تعلق دارم و در واقع در حال حاضر احساس نياز به تئاتر در من بوجود آمده است و به همين دليل تصميم گرفتم كه دوباره روي صحنه بروم و به جرا‡ت مي‌گويم اگر در سينما رشد كردم، اين رشد را مديون تئاتر هستم و هر از گاهي نياز دارم كه به تئاتر برگردم. براي من سينما با تئاتر هيچ تفاوتي ندارد. در اين سال‌ها چند مرتبه دور خيز كردم تا در تئاتر فعاليت كنم، اما هر بار بنا به دلايلي اين امر محقق نشد، اما بعد از اتمام كار آقاي حاتمي‌كيا تصميم گرفتم به تئاتر برگردم شايد به نوعي استراحت باشد ولي در حقيقت استراحت هم نيست، چرا كه تئاتر انرژي بيشتري مي‌طلبد و سختي‌هاي بيشتري در خود دارد. در حقيقت مي‌خواهم  انرژي تخليه شده‌ام را پس بگيرم. يكي از دغدغه‌هاي من تئاتر بوده است ولي حالا به طور كامل ارضا شده‌ام و اين تجربه را خيلي دوست دارم. ولي من هدفم هميشه همين بوده ، قرار نيست در تئاتر ريسك كنم چون قرار نيست در تئاتر تجارت كنم.

من به خانه خودم برگشته ام، و براي من خيلي مهم است كه با چه كسي تئاتر كار كنم و خوشحالم كه اين اتفاق با حضور در كار آقاي رحمانيان رخ داده است. رحمانيان براي من هميشه قابل احترام بوده و به نظر من از نادرترين تئاترهايي است كه صداقت و انديشه‌هاي تئاتري خود را حفظ كرده است.

او هميشه كارهاي ماندگاري از خود بجا گذاشته است و من هميشه تماشاگر كارهاي ايشان بوده‌ام و با افتخار مي‌گويم كه از كار كردن با ايشان لذت مي‌برم و با حضور در كنار ايشان چيزهاي زيادي ياد گرفته‌ام. ايشان كارگردان خوبي است، گروه خوبي دارد، خوب مي‌نويسند، خوب كارگرداني مي‌كند. گروه ايشان، گروهي پر انرژي بدون دغدغه‌اي است. خوشحالم كه وارد اين گروه شده‌ام و با اين گروه همكاري مي‌كنم... .

ظ‌ظ‌ظ‌

ترانه عليدوستي ديگر بازيگر اين نمايش كه اولين حضورش در عرصه تئاتر را تجربه مي‌كند، مي‌گويد: از روز اول قصد داشتم كه در تئاتر فعاليت كنم ولي تا به حال اين موقعيتي كه من دوست داشتم، برايم پيش نيامده بود. سال پيش قرار بود ايشان اين نمايش را روي صحنه ببرد ولي بنا به دلايلي اين امر محقق نشد تا امسال. همچنين من خيلي اصرار داشتم كه اولين حضورم در تئاتر را با ايشان تجربه كنم، چون به هرحال من در اين زمينه بي‌تجربه بودم و هميشه طرفدار كارهاي ايشان بودم. او درباره احساسش نسبت به تئاتر مي‌گويد: حسم نسبت به تئاتر حسي است كه هميشه نسبت به تئاتر داشتم، تئاتر را خيلي دوست دارم و به همين خاطر است كه در اين نمايش حضور پيدا كرده‌ام.

ظ‌ظ‌ظ‌

مهتاب نصيرپور از اعضاي ثابت گروه پيوند، در اين نمايش نقش نانسي را ايفا مي‌كند. او درباره فنز مي‌گويد: من نقش زن اين خانواده را بازي مي‌كنم، اين نمايش از لحاظ فضا كاملاً با كارهاي قبلي گروه ما متفاوت است. زن در اين نمايش كمي خسته و مريض است و تجربه سال‌ها هواداري تيم منچستريونايتد بودن، ديگر براي او خوشايند نيست.

نصيرپور بسيار كم كار و گزيده كار است و در تمام كارهايش نقش‌هاي خاصي را ايفا كرده است و اين نقش هربار نقطه عطفي در كارنامه بازيگري او محسوب مي‌شود. او درباره تفاوت نقش‌هايش مي‌گويد: فكر مي‌كنم تفاوت من با ساير دوستان در اين است كه من هميشه اين شانس را داشته‌ام كه با يك كارگردان بسيار نكته سنج كار كرده‌‌ام، كارگرداني كه علاوه بركارگرداني زمينه نمايشنامه‌نويسي هم دارد، اشراف زيادي به متن دارد و اين به من كمك مي‌كند تا به عنوان بازيگر بتوانم خودم را بروز دهم. اين اتفاقي است كه معمولاً در ارتباط با كارگردان‌هاي ديگر اتفاق نمي‌افتد. هميشه سعي كرده‌ام در نقش‌هايم، كمي نوآوري، تفاوت، خلاقيت و تغيير داشته باشم.

زمان استراحت به پايان مي‌رسد، بازيگران دوباره روي صحنه بر مي‌گردند، رحمانيان اين بار نمايش را نظاره مي‌كند، بازيگران به خوبي تمام جزئيات را در اجراي نقش رعايت مي‌كنند. ساعت نزديك 12 شده است ولي هيچ نشاني از خستگي در بازيگران و عوامل ديده نمي‌شود، رحمانيان از اين صحنه رضايت كامل دارد و سر انجام با يك خسته نباشيد تمرين را به پايان مي‌رساند.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 16:54  توسط پرچینی  | 

پيش فروش بليت اين نمايش هم زمان با پيش فروش بليت نمايش ”مجلس شبيه در ذكر مصائب نويد ماكان و همسرش رخشيد فرزين” از 16 خرداد ماه آغاز و تا 31 خرداد ادامه خواهد داشت. قيمت بليت اين نمايش 4000 تومان در نظر گرفته شده كه در مدت زمان پيش فروش، بليت اين نمايش با قيمت 3000 تومان به فروش خواهد رسيد. روزهاي يكشنبه هم بليت اين نمايش با 25 درصد تخفيف و قيمت 3000 تومان به فروش مي‌رسيد.
گفتني است نمايش”فنز” از۱۰تیرماه در تالار چهارسو و ساعت 30/19 اجرا خواهد شد.لازم به ذكر است در نمايش ”فنز” پرويز پرستويي، مهتاب نصير‌پور ،حبيب رضايي، احمد مهران فر و.... ترانه عليدوستی ايفاي نقش مي‌كنند و طراحي صحنه كار نيز به عهده محسن شاه‌ابراهيمي است.

 

  
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384ساعت 1:35  توسط پرچینی  | 

اين روزها گروه تئاتر پرچين در حال تمرين نمايش فنز به کار گردانی  محمد رحمانيان و با بازی پرويز پرستوئی-مهتاب نصیرپور-حبيب رضائی-ترانه علیدوستی و احمد مهران فر ميباشد.سعی ما در این وبلاگ این است تا در کنار سایت رسمی گروه تئاتر پرچین(که کما فی سابق مرکز اطلاع رسانی گروه میباشد)به اطلاع رسانی درباره اجرای نمایش فنز بپردازیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384ساعت 1:23  توسط پرچینی  |